کد خبر: 13604
تاریخ و ساعت انتشار: 1405/04/29 17:45
منبع: rokhdadshahr.ir

احیای مقدمه «شاهرخ مسکوب» بر رستم و اسفندیار در بازار نشر  

 کتاب «مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار» نوشته «شاهرخ مسکوب» یکی از عناوین قدیمی انتشارات امیرکبیر است که چاپ دوباره و احیای آن با کتاب‌سازی و طراحی جدید، آغازگر چاپ عناوین مجموعه «مطالعات ادبی» محسوب می‌شود.

رخدادشهر: کتاب «مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار» نوشته شاهرخ مسکوب نخستین عنوان از مجموعه جدید «مطالعات ادبی» است که امیرکبیر بنا دارد منتشر کند و عرضه آن از امروز دوشنبه ۲۹ تیر در بازار نشر کشور آغاز شده است.

«مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار» یکی از عناوین قدیمی این ناشر است که چاپ دوباره و احیای آن با کتاب‌سازی و طراحی جدید، آغازگر چاپ عناوین مجموعه «مطالعات ادبی» محسوب می‌شود. کتاب نیز در این نوبت چاپ خود، با یاد بهزاد گلپایگانی طراح جلد نخستین چاپ «مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار» سازمان کتاب‌های جیبی منتشر شده است.

ایرنا نوشت، مقدمه‌ای که شاهرخ مسکوب بر ماجرای رستم و اسفندیار نوشته، از صفحه اول تا ۱۱۱ کتاب را دربر می‌گیرد که با استفاده از جلد ششم شاهنامه چاپ مسکو نقل شده است. مسکوب در توضیح بیشتر می‌گوید به این دلیل که چاپ مسکو، به جای عناوین قسمت‌های مختلف داستان، شماره گذاشته اند، همه عنوان‌ها از شاهنامه چاپ بروخیم گرفته شده اند.

پس از صفحه ۱۱۱ هم «داستان رستم و اسفندیار» به صورت منظوم و آن گونه که در شاهنامه آمده، چاپ شده است.

مسکوب در کتاب پیش رو این سوال را از مخاطب خود می‌پرسد که امروز ما به فراخور زندگی روزگارمان، از رستم و اسفندیار چه چیزی می‌فهمیم و درد مشترک ما با آن‌ها چیست؟ آیا می‌توانیم با کتایون و پشوتن همدل و همراز باشیم و بیزار از گشتاسب؟ آیا سیمرغ روزی به یاری ما خواهد شتافت و آیا روزگار بدپرداز هنوز در کمین جای نیکان است؟

متنی که شاهرخ مسکوب درباره داستان «رستم و اسفندیار» شاهنامه نوشته، یک تحلیل بلند است که هم زوایای این تراژدی و هم انگیزه شخصیت‌های قصه را واکاوی می‌کند.

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

اسفندیار دوست ندارد که حتی اگر به دست رستم کشته شد، به سبب حق دوستی، دل پیلتن از کشتن او بگرید. درست به خلاف گشتاسپ که دو سالی میهمان رستم بود و در حق نان و نمک و مهربانی‌های او آنچنان کرد که می‌دانیم.

به هرحال، رستم بیهوده در انتظار فرستاده اسفندیار می‌ماند و سرانجام نمی‌تواند آرام گیرد، دلواپس است و باید هرچه زودتر بداند که ماجرای او با اسفندیار به کجا می‌کشد. به نزد وی می‌شتابد. پس از گفت‌وگوی بسیار دیرگاهی می‌گذرد، خوان می‌نهند و رستم مهمان اسفندیار است.

آیا آن سخن اسفندیار اینک در حق رستمی که سرانجام میزبانش را می‌کشد درست درمی‌آید و رستم ناسپاسی از نژادی ناپاک است؟ نه!

اسفندیار برای جنگ آمده و می‌داند که بنا به اراده وی انجام کار چیست. پس نه خواهان مهمانی است و نه میزبانی، و از هرچه در دوستی بگشاید گریزان است. اما رستم در هر پیوندی چنگ می‌زند تا دست ستیزه را کوتاه کند. می‌خواهد مهر نان و نمک را بیافریند و می‌آفریند. اگر او در چنین تکاپویی نبود، جا داشت که در انسانیت و پاکی نژاد خود تردید کند. کاری است که اگر اسفندیار بدان دست زند پلیدی است و اگر رستم بدان دست نزد پلیدی است.

کتاب «مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار» نوشته شاهرخ مسکوب با ۱۸۷ صفحه و شمارگان هزار نسخه توسط انتشارات امیرکبیر منتشر و راهی بازار نشر شد.

1405/04/29 17:45
بازگشت